![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
از رفتن زیر برف حالی تان نیست این حادثه ی شگرف -حالی تان نیست هی حرف زدم بلکه عروسم باشی اما نه شما که حرف حالی تان نیست
می خواهم اینکه تا همیشه شاعرت باشم تو مال من باشی و من در خاطرت باشم قطعن خدا هم سیب را از شک می اندازد وقتی بهشتی در نگاه آخرت باشم از من اگر تنها درختی بی ثمر باقی ست اما می ارزد سایه ای روی سرت باشم چیزی به جز رویای تو در دست و بالم نیست فرصت بده تا لااقل شعر آورت باشم می شد سکوت چار راه احمدی باشی تا روی خط با مداد - عابرت باشم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت 7:42 بعد از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|