![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
ما را در این اتاق دو تخته دو دل کشید رقصید تا دهان خدا را به گل کشید با سینی از کجای در بسته آمدی؟! من را اسیر عطر زن و چای هل کشید باروت نم کشیده ی چشمان قهوه ایش آ تش به جای خالی ما در سجل کشید از بس که من دهان به دهان با خدا شدم در این نبرد قصه ی ما به دوئل کشید چشماش مثل ابر بهاری که می شدند: یک عالمه ستاره درون هتل کشید امشب ،شب عروس کشان غزل شده مادر میان شعرمن آمد -و کل کشید
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 12:58 بعد از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|