![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
من را ببخش شاعر و کم رو و ساده ام مثل غزل به طبع شما حال داده ام یک پانتومیم مبهم خوشبخت بی خیال تلخ است -پشت پرده ی روی گشاده ام اینگونه سیب و ساکت اگر تجزیه شوم در چشم هات می رود آخر براده ام یک لحظه است رفتن - تا شرق درد هام شیطان شده ست قسمت پای پیاده ام در مسلخی که ساخته ی دست عشق بود با یک کفن در آتش خود ایستاده ام هی راه می روم که بفهمم کیم؟ چیم؟ این من که تا هنوز در آغاز جاده ام |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|