![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
از چاه ما کسی به عزیزی نمی رسد حتی به چند متری میزی نمی رسد هی پشت هم ترانه - غزل نذر می کنند وقتی به هیچ کس ها چیزی نمی رسد اما به ما که می رسد آتش بهانه است اسب و سوار عاطفه خیزی نمی رسد دیگر بس است مرده ی خود را رها کنید اینجا به ما لباس تمیزی نمی رسد در ارگ - راه می روم و شعر می شوی به ذهن من که راه گریزی نمی رسد دستم به تو نمی رسد این بیت آخری حتی اگر که اشک بریزی نمی رسد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386ساعت 6:50 بعد از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|