![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
نزدیک و دور بود ُ نگاهش سراب ناز لب هاش طعم تلخی قهوه شراب ناز او ماهی سفیدی و من تنگ غرق خون یعنی زنی ست در تن من غرق خواب ناز خوابیده توی بستر من ُ این عجیب نیست ؟! مثل جهنمی ست سراسر عذاب ناز خالق خودش در اول گینس نوشته است : تعمید داده است زنی را به آب ناز یک دشت باز می شوم و رقص می شوی گیلاس می شوم که تو در پیچ و تاب ناز- دست مرا بگیر ی و با هم غزل شویم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 7:25 بعد از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|