![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
و او برهنه وزغ توی آب می افتد
مگس جنازه ای از التهاب می افتد فقط لبان تو با شیر گرم می صر فد و بیت بعد ُقلم از شتاب می افتد و بعد شاعر هذیان پریده ای هستم که بی خیال تو در رختخواب می افتد درست یک دو سه بیتی به من کشی مانده که بندی از وسط یک کتاب می افتد و اتفاق گره می خورد مرا تا سقف ومن بر هنه وزغ توی آب می افتد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت 9:33 قبل از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|