![]() |
![]() |
|
| غزل امروز |
|
تنها به این خیال که شاید غزل شدی تنها شدی به سایه ی تنها بدل شدی همراه آن توهم شیرین والیوم دیدی چطور در رگ این شهر حل شدی آن قدر تلخ بود به کامت زمانه که- بی مصرفی که مضحکه ی این محل شدی شیرین قصه هات در آغوش باد مرد یک شعر ساده سانسوری مبتذل شدی بگذار زهر تیشه به ریشه ت اثر کند ای کوه من که معدن ضرب المثل شدی می خواستی نگین نگاه کسی شوی اما شبیه شیشه ی رنگی بدل شدی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام بهمن 1385ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
عنوان علمدار برازنده ی توست یک علقمه تشنگی پناهنده ی توست آن گونه که تشنه رفتی و برگشتی هر سال محرم آب شرمنده ی توست
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 12:20 بعد از ظهر توسط اصغر کرمشاهی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|